|
رهرو آن نیست که گه خسته گهی تند رود. رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.
|
لا يدبر العبد لنفسه تدبيرا ، و جملة اشتغاله فيما أمره تعالى به و نهاه عنه
یعنی بندۀ واقعی هرگز برای نفس خودش تدبیر نمیکند بلکه همۀ فکر و ذکرش به این است که در هر لحظه خداوند از او چه میخواهد تا آنکار را انجام دهد
(قسمتی از حدیث عنوان بصری منصوب به امام صادق ع)
------------------------------------------
شعر زیر را در سال ٧٤ سرودم. در شيراز و در يك حال و هواي خوب
وقتی که به شدت متاثر از حدیث بالا بودم
و
ايكاش هنوز هم به آن پايبند بودم
----------------------------------------------
-----------
---
توكل چيست؟ از خود وارهيدن
به گوش جان، كلام او شنيدن
پگا تا شب به رقص و حال و مستي
در آغوشش شبانگاه آرميدن
به حَبلش پنجه اندازان چو پيچك
ز هر چه غير او خود را بريدن
توكل ظاهر و باطن همين است:
به چشم دل هميشه يار ديدن
-----------------------------------
خوشا آزاد بودن از تعلق
خوشا از بند دنیا وارهیدن
چرا در حسرت مال و منالی؟
چرا برخود چنین زجری خریدن؟
بکوش اما نه با رنج و تعصب
برو اما نه با حالِ دویدن
موثر نیست در عالم جز الله
چرا در گوش هر ناکس دمیدن؟
تو تنها بندۀ تنها ترین باش
که تنها اوست مقصودِ رسیدن
افشین ایوانی 1374 شیراز

شعر ابله
سنگِ اندیشه به افلاک مزن دیوانه
چونکه انسانی و از تیرۀ سرتاسانی
زهره گوید که شعور همه آفاقی تو
مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی
در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را
چون به معشوقه رسی بی سر و بی سامانی
راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
کشتی دیده به طوفان خطر میرانی
مست از هندسه ی روشن خویشی مستی
پشت در آینه در آینه سرگردانی
بس کن ای دل که در این بزم خرابات شعور
هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی
لب به اسرار فروبند و میندیش به راز
ور نه از قافله مور و ملخ درمانی