|
رهرو آن نیست که گه خسته گهی تند رود. رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.
|
متن حکیمانۀ زیر، قدیمی تر از تمام کتابهای عرفانی جهان است. قصد اغراق ندارم اما فقط کافی است به این موضوع فکر کنیم که قدیمی تر از تورات و اوستا و انجیل و قرآن و.... چیزی بیش از 5000 سال.
عمیق شدن در مضمون این جملات، که بوی کهنگی و گرد و خاک میدهند، انسان را به منشع الهیِ شعور بشر راهنمایی میکنه. درست همان احساسی که از مشاهدۀ خرابه های تخت جمشید به انسان دست میدهد.
انسان میفهمد که علم و دانش واقعی و فهم حقایق هستی، خیلی هم به تمدن و دانش روز متکی نیست.
میفهمد که علم، چنانچه در حدیث قدسی آمده نوری است که خداوند در هر زمان و مکانی که بخواهد میتواند اراده کند و به هر کسی بتاباند این نور را. و او را شهر علم کند. مثل پیامبر که شهر علم بودند در حالی که حتی یک کتاب هم نخونده بودند. و این مهم نیست که در دوران جاهلیت زمین زندگی میکنی یا بین جاهلانهستی یا امی هستی و بی سواد. چه خوش سروده حافظ در وصف پیامبر امی:
نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
فقط چند نکته را یادآور میشوم:
نکته اول) کلمۀ آتوم که در این متن آمده، به معنی خدای آفریننده است. ما میتوانیم فرض کنیم که آتوم همان عقل کل، یا شعور کائنات یا همان اولین چیزی است که خداوند یکتا آفریده است. اگر اینگونه فرض کنیم آنگاه متن هرمسی زیر بسیار پر مغز تر خواهد شد.
نکته دوم) هرمس کیست که این متن را به او نسبت میدهند؟
برخی از محققین از جمله سهروردی احتمال میدهند که هرمس، همان حضرت ادریس ( ع) باشد. همان که در وصف علم و دانش او، قاآنی سروده:
رموز علم ادریسی بود ذوقی ، نه تدریسی
حتما اصطلاح " ادریس فضانورد" را هم شنیده اید؟ اینهم جالب است چون در انتهای متن، خودِ نویسنده اگر فرض کنیم که ادریس نبی باشد به این فضا نوردی اشاره نموده!
نکته سوم) اگر کسی به قرآن اشراف داشته باشد متوجه شباهت بسیاری از جملات این متن کهن با آیات قرآن (و حتی انجیل و تورات) میشود. ممکن است این توهم پیش آید که قرآن همۀ مطالب هرمسی را تصدیق میکند اما لازم به گفتن است که اینطور نیست و طبیعی است که گذشت اعصاربر نوشته های باستانی اثر تحریفی داشته باشد. از اینرو بنده به سلیقه خودم برخی قسمتهای متن اصلی را که با ادیان توحیدی، مقایرت زیادی داشت حذف کرده ام.
نکته آخر) در سال 415 میلادی(200 سال قبل از ظهور اسلام) در آتش سوزی کتابخانه اسکندریه، نسخ اصل متون هرمسی از بین رفته بوده و مدتهای مدیدی کسی به اصل این متون دسترسی نداشت و آنچه توسط امثال سهروردی و محی الدین عربی یا ملاصدرا نقل میشده فقط نوشته های پراکنده و نقل از سینه به سینه بوده. تا اینکه ظاهرا در سنوات اخیر، نسخه هایی مشابه با این متون کهن در اکتشافات اهرام جیزه مصر و شهر باستانی تیانا در ترکیه بدست آمده که نام هرمس در آنها مشهود است.(تحقیق بیشتر به عهده شما)
و اینک جملاتی کوتاه اما بسیار عمیق از هرمس:
آتوم، نخست است.
کیهان ثانی است،
و انسان ثالث است.
آتوم یکتا است،
کیهان یکتا است،
و انسان نیز یکتا است.
آدمی، خدایی ترینِ همۀ موجودات است،
در میان همۀ موجودات زنده ، اتوم تنها با وی جمع میشود.
در رویاهای شب، فقط با وی نجوا می کند.
برای او از آینده خبر می دهد،
در پرواز پرندگان ،
در اندرون حیوانات ،
و نجوای بلوط.
آدمی به آسمان ها می خرامد
و بالاتر نیز می رود.
او بی آنکه از زمین بیرون رود چنین می کند.
چه وسیع است پهنه ای که
قدرت وی فرا می گیرد.
هوا نمی تواند مکاشفه ذهنی وی را
با غلیظ ترین مه ها مغشوش کند.
زمین با گردها و غبارِ بوته زار خویش
نمی تواند مانع او گردد.
آب های ژرف نمی تواند بصیرتش را تیره و تار نماید.
زیرا انسان همه چیز است.
انسان همه جا هست……………………………...
پس سه چیز وجود دارد:
آتوم، کیهان، انسان.
آتوم بر کیهان محیط است.
و کیهان بر انسان محیط است.
کیهان، پسر آتوم است.
انسان پسر کیهان است.
و به تعبیری فرزند ارشد آتوم است.
آتوم از آدمی غافل نمی شود،
بلکه بر او معرفت کامل دارد،
همچنان که می خواهد آدمی بر او معرفت یابد
زیرا تنها مقصد انسان و رستگاری او این است:
صعود به آسمان و
معرفت به آتوم.
برای توضیح بیشتر در مورد هرمس به ادامه مطلب مراجعه فرمایید: