چه ایده بدی بوده،دایره ای ساختن ساعت. احساس میکنی همیشه فرصت تکرار هست:
قرار بوده امشب ساعت ۹ یک ساعتی را صرف مطالعه کتاب کنی، می بینی کتاب نخوانده ۱۰ شده. میگویی: اشکال ندارد. فردا شب ساعت ۹ میخوانم.
ساعت دروغ میگوید. زمان دور یک دایره نمی چرخد! زمان بر روی خطی مستقیم می دود. و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد.
ایده ساختن ساعت به شکل دایره، ایده جادوگری فریبکار بوده است! ساعت خوب، ساعت شنی است! هر لحظه به تو یادآوری میکند که دانه ای که افتاد دیگر باز نمی گردد. اگر روزی خانه بزرگی داشته باشم، به جای همه دکورها و مجسمه ها و ستونها، ساعت شنی بزرگی برای آن خواهم ساخت و میگویم در آن ساعت شنی،آنقدر شن بریزند که تخلیه اش به اندازه متوسط عمر یک انسان طول بکشد. تا هر لحظه که روبرویش می ایستم به یاد بیاورم که زمان «خط» است نه «دایره» و زمان رفته دیگر باز نمی گردد...
عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
ساقیا جام می ام ده که به پیری برسی
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۳ساعت 9:35 توسط افشین
|
گفتم اي پير، اين چشمه ي زندگاني كجاست؟ گفت در ظلمات، اگر آن ميطلبي خضر وار، پاي افزار در پاي كن و راه توكل در پيش گير تا به ظلمات رسي. گفتم راه از كدام جانب است؟ گفت از هر طرف كه روي، اگر راه روي راه بري. گفتم نشان ظلمات چيست؟ گفت سياهي، و تو خود در ظلماتي، اما تو نمي داني، آن كس كه اين راه رود چون خود را در تاريكي بيند، بداند كه پيش از آن هم در تاريكي بوده است و هرگز روشنايي به چشم نديده. پس اولين قدم رهروان اين است و از اينجا ممكن بود كه ترقي كند.
(قسمتي از كتاب عقل سرخ نوشته شيخ شهاب الدين سهروردي)
هان تا سر رشته ی خرد گم نکنی خود را ز برای نیک و بد گم نکنی رهرو توئی و راه توئی منزل تو هشدار که راه خود به خود گم نکنی